این سال و تغییرات خوب...

ساخت وبلاگ

امسال همون اوایل فروردین، این سال را برای خودم اینجوری تعریف کردم که تا میشه خودم باشم. خودم را سانسور نکنم و لذت ببرم. خودم را هرجوری که دلم می خواد و عشقم می کشه بروز بدم... پی دل هیشکی نرم جز خودم... با هر کسی دلم خواست وقت بگذرونم، هر جا دلم خواست برم یا نرم، هرجوری و هر جایی دلم خواست بنویسم. هر کسی را نمی خوام از زندگیم حذف کنم. برای رشد و پیشرفت خودم تلاش کنم. در زمینه های مختلف خودم را رشد و توسعه بدم و بهبود ببخشم. 

و الان که داریم کم کم به پایان سال نزدیک میشیم هی دارم نگاه می کنم به سالی که گذشت... خیلی از خودم خوشحال و راضیم... خیلی به خودم افتخار می کنم... خیلی تونستم سبک زندگیم را تغییر بدم... توی خیلی مسائل تونستم تنظیم و تعادل ایجاد کنم. تونستم با آرامش بیشتر از زندگیم لذت ببرم. تونستم خیلی از مسائل را حل کنم. سال پر چالش و سختی بود ولی خیلی خوب رد شدم از همه مسائل... 

گاهی اینقدر دنیای ما و اطرافیان مون زیر و رو میشه که ممکنه شوک بشیم... ممکنه ندونیم باید چیکار کنیم. ممکنه ریتم زندگی از دستمون رفته باشه. ولی خب با کمی تلاش و مدیریت و گذر زمان دوباره ریتم زندگی را در دست می گیریم. دوباره خیلی چیزها را بازسازی می کنیم. دوباره تغییر می کنیم. دوباره رشد می کنیم. 

گاهی که مطالب چند سال پیش وبلاگم یا فیس بوکم را می خونم خنده ام می گیره، انگار باورم نمیشه اینقدر شرایط تغییر کرده و خودم هم اینقدر متحول شدم. در عین حال که یه چیزایی در عمق روح و فکر و شخصیتم ثابت مونده ولی خیلی چیزها هم تغییر کرده... 

چند ماهه میرم باشگاه... همون باشگاهی که از ده سال پیش هم می رفتم. از عمد هر ماه با یه مربی و یه سانس مختلف گرفتم.می خواستم ببینم کدوم یکی از مربی ها بهتره... می خواستم ببینم فضای کدوم کلاش را بیشتر دوست دارم. بعد بین سه تا مربی دیدم هر کدوم یه نقاط ضعف و قدرتی دارند. سبک و روش های مختلف ورزش میدن. روحیه شون فرق می کنه. یکی شون را انرژی و روحیه اش را بیشتر دوست داشتم. یکی شون نظم کلاس و حرکاتش بهتره... یکی شون زیاد حرف می زنه مخ آدم درد می گیره! هاها... خلاصه هر کدوم یه سازی می زنند. جوری که با خودم فکر کردم برای اسفند ماه کدوم را انتخاب کنم؟ شاید اونی را انتخاب کنم که از نظر اخلاق و روحیه و انرژی بیشتر پسندیدمش... حرکات را هم درست و اصولی یاد می داد. چون می خوام ماه اسفند را خیلی بیشتر لذت ببرم انشالله... حتی موسیقی هایی که توی کلاس می گذاشت را بیشتر دوست داشتم. حس رهایی و سرخوشی بهم می داد. 

توی این سال یاد گرفتم به هیشکی و هیچ جا و هیچ موقعیتی خودم را عادت ندم و وابسته نکنم. با آدم ها مختلف حرف بزنم و بچرخم و توی همه کار تعادل داشته باشم. سراغ هیشکی را نگیرم زیاد. فضا بدم هرکسی خودش خواست بیاد سمتم. نخواست هم بره به سلامت.

تمرین کردم از خط و مرزها و هویت و مسائل شخصی خودم بیشتر محافظت کنم. هر کسی را توی حریم خودم راه ندم.  

تمرین کردم توی نقش ناجی یا نجات دهنده یا عقل کل نرم! نخوام برای کسی راه حل بدم. نخوام نظر خودم را تحمیل کنم. نخوام قضاوت کنم. نخوام به کسی کمک کنم یا نجات بدم. یاد گرفتم توی مسائل دیگران غرق نشم. تا کسی ازم کمک نخواسته قدمی برندارم و دخالت نکنم. 

آدم های مختلفی سعی کردند بهم نزدیک بشن یا بخوان برام درد و دل کنند. هوشیار بودم که درگیر مسائل شون نشم. حواسم بود فاصله را رعایت کنم. حواسم بود به موقع دور بشم. 

دیشب به ل فکر کردم. دلم خواست یه موقع بهش پیام بدم و احوالش را بپرسم و ازش تشکر کنم برای نقشی که سال گذشته توی زندگیم داشت. دوستی که حضورش و انرژی اش خیلی برام خوب بود. و در عین حال مدیریت کردم که زیاد درگیر نشم. مدام دورهمی و گل و گشت داشتند و هی منو دعوت می کرد. ولی من نمی خواستم زیادی توی اون جمع هاشون باشم. و تونستم خیلی قشنگ و معقول رفتار کنم که هم دوستی هامون حفظ بشه و هم زیادی درگیر نباشیم. 

خداراشکر در این سال دستاوردهای خیلی بزرگ و خوبی داشتم. و چقدر این تلاش ها و نتیجه گرفتن ها بهم می چسبه... گاهی باید این شیرینی را مزه مزه کرد... دقیقا مثل این گز که الان گذاشتم توی دهانم... گاهی باید نشست و عمیق و آسوده نفس کشید و مرور کرد همه چیز را... سختی ها را... تلاش ها را... یاس و غم ها را... ناامید نشدن ها را... و بعد کم کم به نتیجه رسیدن ها را... 

امروز بعد از چند روز که از ریحانه خبر نداشتم بهش زنگ زدم. این روزها از دست پسرش حرص می خوره که درس نمی خونه. و اون دو تا فسقلی که کلاس اول هستند  و هی کلاس ها انلاین و باید خودش بیشنه باهاشون درس و مشق کار کنه... بعد فکر کردم چقدر سالها گذشته و هر ماه و هر سال دردسرها و چالش ها یه مدلی میشن... 

باید همیشه هوشیار باشم... باید همیشه تعادل را نگه دارم... باید حواسم به ریتم زندگی باشه... باید مدام در تغییر و تحول باشم و به هیچ چیزی عادت نکنم. 

خدایا شکرت بابت همه چی...

یاحق

به وقت چهارشنبه 5 بهمن ماه 1401

ننوشتن !...
ما را در سایت ننوشتن ! دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : 6raha96a بازدید : 98 تاريخ : شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:14